محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
210
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
او مىگذارد ، [ باز بر خدايى خود پاى مىفشارد ] و دعوت به تمامى رد مىكند : « موسى معجزهاى بزرگ به فرعون نشان داد ، اما فرعون ، آن را دروغ شمرد و خودسرى كرد ، پس شتابان روى برتافت و [ گروه خود را ] گرد آورد و آواز داد و گفت : منم خداى برتر شما » « 1 » . راستى داستان ادعاى خدايى فرعون چيست ؟ به گواهى تاريخ مصر ، بنيادگذار نخستين سلسلهء فرمانروايان مصر ، 3200 سال پيش از ميلاد ، توانست در مصر حكومت مركزى توانمندى پديد آورد كه همهء قدرتهاى ديگر را زير دست داشته باشد ؛ حكومتى شاه محور كه شاه در آن بسى از يك فرمانروا پايگاهى فراتر داشت . روحى بود كه بنا به باورهاى دينى و ريشهدار مردم ، كالبد دولت و مملكت به او زنده بود و آنچه در دولت و مملكت پيش مىآمد از الهام او بود . او خداى بزرگ بود - شاهين خداى ( - سكر ) هورس - خدايى كه در پيكرهء بشرى پديدار شده بود و از اين رو ، در چشم زيردستانش معبودى زنده به شكل انسان بود كه در حقوق خدايى با ديگر خدايان يكسان بود و بلكه از اين روى كه در ميان مردم و مرتبط با آنان بود و چهرهء انسانى داشت ، در نزد مردمش بيش از ديگر خدايان شايستهء تقديس و بزرگداشت بود . « 2 » او از اين جاست كه زيربناى سياسى - اجتماعى تمدن مصر ، پافشارى بر همين باور است كه فرمانرواى مصر ، خداست و اين خدايى كه بر تخت فرمانروايى مصر نشسته است از دانايى و توانايى بىحد و مرزى برخوردار است و از تمامى آنچه در سرزمين مصر مىگذرد ، آگاهى دارد . از اين روى به دشوارى مىتوان ميان پادشاه و دولت جدايى نهاد ، چراك پادشاه كسى است كه سخنش قانون ، و پسندش فرمان است و همهء مردم بردگان اويند و هر زمان كه بخواهد دربارهء آنان به ميل خويش رفتار مىكند . « 3 » اما اين كه ايمان مصريان به خدايى فرمانروايشان چگونه بوده ، و چگونه قبول خدايى فرعون ، باور رسمى حكومت و مردم شده بوده ، پرسشى است كه از سوى مورخان چندين پاسخ پذيرفته است :
--> ( 1 ) . فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى * فَكَذَّبَ وَ عَصى * ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى * فَحَشَرَ فَنادى * فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى » ( سورهء نازعات ، آيات 22 - 24 ) . ( 2 ) . محمد بيومى مهران ، التنظيم السياسى فى مصر و العراق القديم ، اسكندريه ، 1970 م ، 4 ؛ الحضارة المصرية ، اسكندريه ، 1984 م ؛ 99 - 115 . ( 3 ) . محمد بيومى مهران ، حركات التحرير فى مصر القديمة ، قاهره ، 1976 م ، 17 .